ابن سیرین خود دربارۀ علم تعبیر خواب می گوید : « هر که مرتبت این علم برگیرد علمها از آن است . زیرا که هر علمی را طلب کند ، اصلش مختلف نگردد و قیاسش تغییر نپذیرد و طریق او نیکو بود . زیرا هر علمی به طریقی بود مگر این علم که اصل بگردد از احوال مردم بر هیئت و صناعت و قدر و دیانت و کلمۀ ولادت که بر اختلاف وقتها همی گردد . زیرا که وقتی به غیر یا به اصل باید کردن و ایضا وقتی از بهره مرد بود ، وقتی برای زن و وقتی اضغاث و احلام بود یعنی خوابهای آشفته . بدان که هر علمی که داند مستغنی بود اگر از علم دیگر الا معبر که باید به ضرورت علم ، تعبیر قرآن بداند و اخبار حضرت مصطفی (ع) و امثال عرب و عجم و اشعار و نوادر و اشفاق نعمت و الفاظ متداول یعنی از دیگر فرا گرفتن و نیز باید زیرک و عارف باشد و شمایل و احوال مردمان را نیکو شناسد . قیاس و اصول را نیکو داند ولی با تمام این علوم مستغنی نباشد از توفیق خدای تعالی تا از کرم وی را به حق راهنمائی کند و بر زبانش ثواب و صلاح یابد .»

 

شخصی به ابن سیرین گفت : در خواب دیدم قدحی مملو از آب در دست دارم ، ناگهان قدح شکست ولی آب آن نریخت . ابن سیرین پرسید : آیا زن داری ؟ گفت : بلی . باز پرسید : زن تو حامله است ؟ مرد گفت بلی ! ابن سیرین فرمود : این طور می فهمم که بچه سالم می ماند ولی مادرش تلف می شود . پس از چندی در اثر وضع حمل ، مادر مرد ولی بچه زنده ماند .

 

شخصی به ابن سیرین اظهار داشت : در خواب دیدم خروسی ب چشمم منقار زد . تعبیر این خواب چیست ؟ ابن سیرین فرمود : بعد از گذشت سی و چهار روز از دنیا خواهی رفت . اتفاقا پس از مدت مذکور همان شخص بدرود حیات گفت . شاگردان پرسیدند در تعبیر مزبور ، از کجای خواب استفاده کردی ؟ فرمود : چون در حساب جمل « دیک » ( خروس ) سی و چهار است ( د / 4 – ی / 10 – ک / 20 ) ، هلاکت وی بر من آشکار شد .

 

شخصی به ابن سیرین گفت : در خواب دیدم که دنیا و آخرت از دستم بیرون شده است . پس از چند لحظه شخص دیگری آمد و گفت : در خواب دیده ام که دنیا و آخرت به دستم آمده است . ابن سیرین رو به شخص اول کرد و گفت معلوم می شود که تو قرآنی گم کرده ای و این مرد آن را پیدا کرده است . آنگاه قرآن را از شخص دوم گرفت و به شخص اول تسلیم کرد .

 

شخصی به ابن سیرین گفت : در خواب دیده ام که زینت را در میان زیتون می ریزم تعبیرش چیست ؟ فرمود : کنیز داری ؟ گفت : بلی . فرمود معلوم می شود که آن کنیز مادر تو است . آن مرد در مقام تحقیق بر آمد و معلوم شد که مطلب همان بوده است که ابن سیرین گفته است.

 

شخصی به ابن سیرین گفت : در خواب دیده ام که زمین با من سخن می گوید . فرمود : آماده باش که رفتن تو از این عالم نزدیک شده است . آن شخص چند روز بعد فوت کرد .

 

شخصی به ابن سیرین گفت : در خواب دیدم که قلاده ای طلا به گردن سگی آویزان کرده ام . فرمود معلوم می شود که علم را به نا اهل می آموزی .

 

مردی به ابن سیرین گفت : خواب دیده ام که در هر دو دست من نان است گاهی از این دست و گاهی از آن دست می خورم . ابن سیرین فرمود : گمان می کنم که بین دو خواهر جمع کرده ای ، از خدا بترس و توبه کن ، مرد حرف او را تصدیق و توبه کرد .

 

مردی به ابن سیرین گفت : در خواب دیدم بچه هائی در آستین دارم و یک یـک را از آستین بیرون می آورم و پس از تلقین شهادت در میان چاه می اندازم . ابن سیرین نزد حاکم محل رفت و گفت شخصی که در فلان محله منزل دارد ، خوابی دیده است  که تعبیرش آن است  که کشته های بسیاری در خانه دارد ، تحقیق کنید . همینکه مامورین در آن خانه ریختند ، حدود پنجاه تن را کشته مشاهده نمودند که در چاه انداخته بودند .

 

شخصی در ماه رمضان به ابن سیرین گفت : در خواب دیده ام که مهری به دست  دارم و با آن دهان و فروج اشخاص را مهر می زنم . ابن سیرین از او پرسید : تو اذان گو هستی ؟ مرد گفت : بلی . فرمود : پیش از وقت اذان مگو که در اثر اذان بی موقع ، مردم را از لذائذ باز می داری .

 

مردی به ابن سیرین اظهار داشت : در خواب دیده ام که لوء لـوء می بلعم و بعد همان را قی می کنم . فرمود : معلوم می شود مقداری از قرآن را حفظ و بعد همان را فراموش کرده ای .

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/۱٧